آن‌چه گفت و آن‌چه نگفت/ به‌بهانۀ تجدیدچاپ آثار بهمن فُرسی

0

محمد چرمشیر | بهمن فرسی برای همان دهه‌های چهل و پنجاه هم نمایش‌نامه‌نویس غریبی بود، آن‌قدر غریب که کمی نادیده هم گرفته شود. اگر از آن‌ها که می‌گفتند «این‌ها چیست که فرسی می‌نویسد» بگذریم، باقی او را آوانگارد می‌خواندند، نه معاصر. معاصر بودن در آن‌روزها به‌معنای اجتماعی و سیاسی بودن بود و غیر از آن همه‌چیز بود غیر تئاتر. اصطلاحی هم بود برای این نوع از تئاتر: «کبریت بی‌خطر». بهمن فرسی برای خیلی‌ها کبریت بی‌خطر بود. می‌گفتند متن‌هایش پیام روشنی ندارد. اشاراتش به روزگار آن‌روز دور و دیر دسترس است. در یک کلام، فرسی را غیرصریح می‌دانستند ــ روشن‌فکری که تئاتر را فقط برای تئاتر می‌خواهد و تئاتر غربی را بدون پیوندش با این بوم و این مردم بازتولید می‌کند. مثال‌شان بی‌بروبرگرد «آرامسایشگاه» بود. فرسی در برابر همۀ این‌ها یکپارچه سکوت بود. این‌ را که به چه می‌اندیشید گفت و نگفت. آن‌چه را نگفت نمی‌دانیم، اما آنچه را گفت آرام گفت، بدون قیل‌وقال. شاید برای همین در میان آن‌همه صدای آن دهه‌ها صدای او کمتر شنیده شد. شاید هم باید همین‌گونه می‌شد که امروز شد، باید این صدا می‌آمد تا همین سال‌ها و پژواکش دوباره شنیده می‌شد تا داوری دیگری آغاز شود: داوری تاریخ. این را اول استاندال گفت و بعدها دیگران هم تکرارش کردند که هر اثر در برابر دو داوری قرار می‌گیرد: داوری اول، داوری زمانه و حال؛ و داوری دوم، داوری تاریخی دیرتر و دورتر. همان استاندال است که می‌گوید گاه داوری تاریخ قَدَرتر و فهیمانه‌تر از داوری زمانه و حال است. امروز که به فرسی و همۀ ستارگان آن دهه‌ها می‌نگریم به یک نکتۀ کوچک اما عمیق می‌رسیم. آن‌ها هرگونه که به هم می‌نگریستند، امروز اهمیتی ندارد، زیرا آن‌ها دانسته و نادانسته درحال جلو بردن یک چیز بودند، چیزی به‌نام تئاتر. تئاتر پرسودای سیاست، تئاتر غرقه در رئالیسم اجتماعی، تئاتر شکل‌گرا، تئاتر موج نو و تئاتری که فرسی یک‌تنه آن را به پیش می‌راند، در یک بستر، تئاتری پرتنوع، بِکر و اندیشمند را می‌ساختند. تئاتری که عادت‌ها و ضدعادت‌هایش را یک‌جا خلق می‌کرد. فرسی قطعه‌ای از تئاتری بود که همان‌قدر به او محتاج بود که به عباس نعلبندیان و اسماعیل خلج، و همان اندازه به اکبر رادی، بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی و همه و همه. این‌ها در کنار هم معنای آن دهه‌هایی هستند که هنوز به درست یا نادرست دهه‌های طلایی تئاتر ایران خوانده می‌شوند.
بازنشر آثار فرسی علاوه بر آن‌که آشناییِ دوباره‌ای با اوست تأکید مؤکدی بر این نکته هم هست که تئاتر ماهیتی پیش‌رونده دارد. سودای بازگشت به گذشته مغایر این ماهیت است. گذشته‌ای که از آن یاد می‌شود از این منظر مهم و تحسین‌برانگیز بود که فرزند زمان خود و خیره به چشم‌انداز آینده بود. دیگر نمی‌توان در آغوش گذشته ماند، جهان در تکاپوی نو شدن است. فرسی زبان‌دان، فرسی‌ای که بخشی از جوانی‌اش را به ضبط و ثبت ضرب‌المثل‌های ایرانی گذراند، فرسی‌ای که نوشت با این ایمان بزرگ که تئاتر به روبه‌روی خود می‌نگرد و دستگاهی است فراتر از من و ما، بهتر می‌تواند به ما بگوید تئاتری که متوقف می‌شود دیگر با نام بزرگ تئاتر خوانده نمی‌شود.

مجله شهرکتاب، شماره دوازدهم، تئاتر،بهمن فرسی

اشتراک گذاری

ارسال یک پاسخ