درد لاعلاج صورت‌های مثالی/ مروری بر دو نمایش‌نامۀ «گلدان» و «بهار و عروسک»

0

علی شروقی- «گلدان / بهار و عروسک» بهمن فرسی، بیدگل، ۱۳۹۵

آثار خلاقه‌ای که عامل برانگیزنده در پدید آمدن‌شان خشم مفرط از وضع موجود است همواره در معرض این خطر هستند که در آن‌ها چهرۀ خشمگین و روح عصیانی پدیدآورندۀ متن چنان بر اثر غالب شود که خود متن را از لحاظ روابط ارگانیک اجزای درونی آن به محاق ببرد. نمایش‌نامه‌های «گلدان» و «بهار و عروسک» از بهمن فرسی هر دو گرفتار سیطرۀ این شمایل عصیانی و خشم‌آلود هستند، به‌نحوی که در هر دو اثر ما فرسی را به‌عنوان پدیدآورندۀ متن زودتر به‌ جا می‌آوریم تا کاراکترهایی را که گویا سایه‌هایی از خود نویسنده هستند. این درست که تمام شخصیت‌های یک اثر از جان خالق اثر زاده شده‌اند و جنبه‌هایی از شخصیت، روحیات و تأملات و احساسات او را منعکس می‌کنند، اما مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که تنوع شخصیت و زبان و لحن قربانی یک صدای غالب در متن شوند. این به‌ویژه در «گلدان» بیشتر به چشم می‌آید.
فرسی هم در «گلدان» و هم در «بهار و عروسک» از وضعیت موجود خشمگین است. در «گلدان» او سراغ ایدۀ معروف و این‌جاییِ بازگشت به سایۀ سنگین پدران سلطه‌گر و ناتوانی از پشت سر گذاشتن سنت و دست‌وپاگم‌کردگی در برابر آزادی رفته است. موقعیت دختر در نمایش‌نامۀ «گلدان» در لحظه‌ای که خود را از سیطرۀ پدر آزاد می‌بیند بی‌شباهت به موقعیت مخمل، انتر لوطی جهان، در قصۀ «انتری که لوطیش مرده بود» صادق چوبک نیست. مخمل پس از مرگ اربابش دمی احساس آزادی می‌کند و به گشت‌وگذار می‌پردازد، اما خیلی زود در مواجهه با تهدید محیط پیرامون و ناتوانی در دفاع از خود در برابر این تهدید به جنازۀ لوطی پناه می‌برد. دختر نمایش‌نامۀ «گلدان» نیز وقتی از طرف پسری که دختر او را ثمره و دستاورد رهایی خود می‌پندارد تنها گذاشته می‌شود به آغوش پدر مرده بازمی‌گردد. اما تفاوت فرسی با چوبک در این است که او سوی دیگر رابطه را صرفاً مقصر و موجودی تهدیدگر معرفی نمی‌کند، بلکه او را هم قربانی شرایط می‌داند، چون پسر هم نمی‌تواند جز رابطه‌ای در چارچوب معیوب نظام پدرسالار به رابطه‌ای از جنس دیگر بیندیشد. پسر می‌گوید عادت کرده است در سایۀ منع پدر به دختر عشق بورزد و اکنون که دختر آزاد شده است پسر بلد نیست در این زمینۀ تازه‌پدیدآمده به رابطه با دختر ادامه دهد. از این منظر، «گلدان» نقدی است بر داستان‌های عاشقانۀ شرقی که اساس‌شان اغلب بر تغزل و غم هجران و جدایی و نرسیدن است.
متن کامل این یادداشت در شماره دوازدهم مجله شهرکتاب چاپ شده است.

مجله شهرکتاب، شماره دوازدهم، تئاتر، فرسی

اشتراک گذاری

ارسال یک پاسخ