هنوز تصویر کاملی از ایبسن نداریم/ گفت‌وگو با بهزاد قادری دربارۀ ترجمۀ آثار ایبسن به فارسی

0

وجه جدلی ایبسن همیشه برای من جالب بوده و صرفاً با حضور هرچه بیشتر سلسلۀ آثار او رو می‌آید

حامد اصغرزاده- اخیراً نشر بیدگل برخی از ترجمه‌های قدیمی بهزاد قادری از آثار ایبسن را با ویرایشی جدید تجدید چاپ کرده و بناست در سال‌های آینده آثار دیگری از ایبسن را منتشر کند. قادری جز ترجمۀ آثار ایبسن مؤلف کتاب «ایبسن: آرمان‌شهر و آشوب» و عضو مرکز ایبسن‌شناسی دانشگاه اسلوست. قادری در این گفت‌وگو دربارۀ ترجمۀ آثار ایبسن در ایران حرف می‌زند.

فکر می‌کنم همیشه یکی از دغدغه‌های اصلی شما ترجمۀ متن‌های ایبسن بوده است، متن‌هایی که گویی به‌شکل پیوسته همیشه دنبال‌شان کرده‌اید و هیچ‌وقت آن‌ها را رها نکرده‌اید. شاید گاهی هم نمایش‌نامه‌های دیگری مثلاً از درام‌های معاصر انگلستان ترجمه کرده باشید، اما ایبسن همیشه بوده. این خواستِ ترجمۀ ایبسن از کجا شروع شد؟
یازده‌ساله بودم که «استاد معمار» را با ترجمۀ توتونچیان خواندم، که آن‌زمان برایم مثل یک شوک بود. بعد هم، اگر اشتباه نکنم، «آیولف‌کوچولو» را خواندم. اواخر دورۀ دبستان یا شروع متوسطه بود. بعد از آن هم در دورۀ کارشناسی در رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی باز هم با آثار ایبسن سرگرم بودم. آن‌زمان ما باید یک رشتۀ فرعی مثل روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی را نیز انتخاب می‌کردیم. این دو وجه در ارتباط با ایبسن می‌توانستند برانگیزنده باشند. این مسائل را در آثار ایبسن خیلی پررنگ می‌دیدم و می‌بینم. البته آن‌زمان فقط آثار او را می‌خواندم و دست به کاری نمی‌زدم. اما بعد از انقلاب بود که به فکر ترجمۀ متون ایبسن افتادم. نظرم این بوده و هست که قبل از انقلاب ایبسن را گروه‌هایی کار یا ترجمه کرده‌اند که بیشتر هدف سیاسی خاصی را دنبال می‌کردند. این یکی از دلایلی بود که به ترجمه یا بازترجمۀ آثار او پرداختم. همیشه آرزو داشتم ایبسن ترجمه کنم، آثار نمایش‌نامه‌نویسی را که به‌مفهوم هگلی آن سرنوشت و تقدیر ماست. منظورم این است که اگر می‌خواهیم تئاتر داشته باشیم، باید از روی این پلِ آشنایی رد بشویم ــ پلی که ترکیبی است از ایبسن، چخوف، استریندبرگ، برنارد شاو و… این‌ها اجتناب‌ناپذیرند. اما وقتی ترجمه‌های موجود آن‌زمان را بررسی می‌کردم، می‌دیدم مثلاً «روسمرسهولم» یا «پِرگُنت» ترجمه نشده بودند، اما دشمن مردم یا براند چرا.
انتخاب و ترجمۀ آثار در یک مقطع خاص در هر فرهنگی یک پدیدۀ پیچیده، قابل‌بررسی و محترم است، اما من، به‌عنوان دراماتورژ در ادبیات نمایشی، می‌گویم هنوز چهرۀ تمام‌عیاری از ایبسن به مردم ارائه نداده‌ایم. مثلاً ممکن بود مردم فکر کنند که اصل «همه یا هیچ» ــ ایدئالیسم آتشینی که در «براند» وجود دارد ــ یک دستورالعمل از سوی ایبسن است، چون خود گروه‌هایی که کارهای او را ترجمه می‌کردند از این مفاهیم استفادۀ ابزاری می‌کردند. اما برای ایبسن، به‌عنوان یک نویسندۀ جدلی و هگلی، هیچ‌وقت این مسئله مطرح نبوده که بخواهد دستورالعمل صادر کند. او فقط جنبه‌های هستی آدمیزاد را در قالب فردی و اجتماعی در نظر می‌گرفت و می‌نوشت.

متن کامل این گفتگو را در شماره سیزدهم مجله شهرکتاب بخوانید

مجله شهرکتاب، شماره سیزدهم،تئاتر

اشتراک گذاری

ارسال یک پاسخ